﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>یادگاران شاهد استان یزد</title>
    <description>یادگاران را به یادگار خواهیم گذاشت</description>
    <link>http://yadegaraneshahed.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>یادگار</managingEditor>
    <lastBuildDate>Tue, 01 May 2012 08:52:07 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>این بازی تکراری را تمام کنید!!</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt; سال 1344 در دیاری که مردمان از دل زاینده رودش زندگی و هستی برمی گرفتند؛ به زمینیان پیوست در نگارخانه الست، آنگاه که نقاش ازل به کلک خداوندی اش زیباترین نقوش را بر بوم آفرینش کشید، &amp;laquo;حسن&amp;raquo; را نگارگری عشق خویشتن آموخت. این چنین شد که وی در شب های تنهایی خویش، با خامه خیال بر صحیفه دل نقش دلدار می کشید و با سودای عشقش هستی را رنگین می کرد و بر آن بود تا زیباترین نشان را بر پیکر هستی نشاند آنگونه که تحسین همگان را برانگیزد؛ پس سر در امر دلدار سپرد تا هر چه او گوید به دیده منت به جای آورد.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; یک چند- تا پایان مقطع ابتدایی- طفل وجود را به آموزگار دانایی سپرد تا سطر سطر کتاب معرفت را در لایه لایه های ذهنش جای دهد. پس از آن در جرگه بیداردلان جای گرفت و همان گونه که از ژرفای نگاهش آشکار بود تنها خود را نمی دید. از این رو به گاه تاختن دشمن، از میهن دفاع کرد و در مکتب حسین(ع) با دم الهی او عشق، شهادت و ایثار را فرا گرفت. یکسال با قبول مسئولیت های متعدد چون آرپی جی زنی، تکاوری، غواصی و در راه پرمخاطره اما نورانی حسین(ع) گام برداشت و آتش قهر خداوند را به تصویر کشاند تا اینکه سرانجام سال 1366 در منطقه &amp;laquo;ماووت&amp;raquo;، در اثر اصابت تیری به شکمش اذن دخول به حریم کبریا یافت.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;شهید &amp;laquo;حسن ابوالحسنی&amp;raquo; سال 1344 در خوراسگان متولد شد و در&amp;nbsp; 1366/3/31 در منطقه ماووت عراق به شهادت رسید.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yadegaraneshahed.persianblog.ir/post/237</link>
      <author>یادگار</author>
      <comments>http://yadegaraneshahed.persianblog.ir/comments/370737/9364996/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-370737.post-9364996</guid>
      <pubDate>Tue, 01 May 2012 08:52:07 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ان الله و ملائکه یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;img style="display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;" src="http://yadegaraneshahed.ir/wp-content/uploads/2011/06/a.jpg" alt="" width="340" height="251" /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;انجمن یادگاران شاهد استان یزد &lt;a href="http://yadegaraneshahed.ir/"&gt;http://yadegaraneshahed.ir&lt;/a&gt;&lt;a href="http://yadegaraneshahed.ir/"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yadegaraneshahed.persianblog.ir/post/235</link>
      <author>یادگار</author>
      <comments>http://yadegaraneshahed.persianblog.ir/comments/370737/9301477/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-370737.post-9301477</guid>
      <pubDate>Thu, 19 Apr 2012 19:15:34 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ان الله و ملائکه یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;img style="display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;" src="http://yadegaraneshahed.ir/wp-content/uploads/2011/06/a.jpg" alt="" width="340" height="251" /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;انجمن یادگاران شاهد استان یزد &lt;a href="http://yadegaraneshahed.ir/"&gt;http://yadegaraneshahed.ir&lt;/a&gt;&lt;a href="http://yadegaraneshahed.ir/"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yadegaraneshahed.persianblog.ir/post/236</link>
      <author>یادگار</author>
      <comments>http://yadegaraneshahed.persianblog.ir/comments/370737/9301478/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-370737.post-9301478</guid>
      <pubDate>Thu, 19 Apr 2012 19:15:34 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>کوله بار یک رزمنده</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span class="view_author"&gt;نویسنده: اندیشه راد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; صدای سرفه در فضای دود گرفته حیاط که پیچید، زن با چشمان نگران به مرد خیره شد، حسین از فرط سرفه اشک می ریخت اما دوست نداشت بازی با پسر چهار ساله اش را متوقف کند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp; زن به سمت اتاق دوید و با یک بسته قرص برگشت، پسربچه بازیگوشی می کرد و ذهن پدر به روزهایی که تشنه شهادت بود، به روزهایی که بین دود و آتش، توپ و تانک و خمپاره... می گذشت، حرکت کرد. &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;آن شب پسرک ندانست چرا پدر را به بیمارستان بردند، زن زیر لب دعا زمزمه می کرد، خیلی اصرار کرده بود، حسین همبازی پسرشان نشود. &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;چشمانش، دیگر باز نشد، انگار حسین دفترچه خاطراتش را ورق می زد. &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ترم اول دانشگاه را رها کرد و به جبهه رفت و هرچه گفتند نرو اعتنایی نکرد، جنگ بود و بوی شهادت هر ثانیه به مشام می رسید، اما هیچ کس نه تنها ترسی نداشت بلکه برای رسیدن به این مرگ شیرین تر از عسل، آغوش باز کرده بود، چه دوستانی که در برابر دیدگانش شهید شدند و حسرت به جان حسین گذاشتند. &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;تصویر روزی که بمب شیمیایی در چند قدمی اش منفجر شد، در ذهنش مرور شد، تصویر دقایق بعد از انفجار، همه به تکاپو افتاده بودند و جالب اینکه همه در تلاش برای نجات همسنگرهایشان ازخود می گذشتند. &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;آنجا بود که گازهای شیمیایی به جان حسین نشست و امانتی ماند بر وجودش تا روزی که با هم به سمت نور بروند. &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;هر وقت سرفه اش می گرفت، یا بدنش تاولی می زد، می خندید و می گفت همین علائم نشان می دهد که او برای شهادت بیمه شده و روزی نه چندان دور به آرزویش خواهد رسید. &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;هیچ نگرانی ای نداشت جز پسرکش که هنوز نمی دانست به این شهید زنده، &amp;laquo;پدر&amp;raquo; می گوید. &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;وقتی صدای ضربان قلب حسین برای همیشه خاموش شد، لبخندی به چهره داشت که هیچگاه و هیچکس آن را ندیده بود. &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;پسرک هنوز بعد یک سال از رفتن همیشگی پدر نمی داند چرا، پدرش بعد از آتش بازی رفت و هرگز بازنگشت. بعد از آن شب، شب رفتن پدر، دیگر از شب های آتش بازی نزدیک عید نوروز دلخوشی ندارد. &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;کودک بود و نمی دانست آتشی که آن شب پدر را به عرش برد آتشی از عمق وجود بود. آتشی که سال ها در دل داشت، آتشی که صبورانه با بودنش در ذره ذره وجودش کنار آمده بود به امید روزی که شهادت او را نیز در آغوش بگیرد. &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;حسین رفت، این را زن از زمانی می دانست که تصمیم گرفت با یک جانباز شیمیایی بر سر سفره عقد بنشیند، او می دانست مرد زندگیش، روزی نه چندان دور خواهد رفت، او خوب می دانست غم پنهانی که در صورت خندان همسرش وقتی برای نخستین بار نوزادی را که پسر بود در آغوش گرفت از کجا و از چه فکری تصویر نگاهش را غمزده کرده است، او می دانست همسرش همراه با آن نگاه عاشقانه به صورت فرزندش، در دل غبطه می خورد که فرصت برای ماندن و دیدن پسر در لباس دامادی را نخواهد داشت ... &lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yadegaraneshahed.persianblog.ir/post/168</link>
      <author>یادگار</author>
      <comments>http://yadegaraneshahed.persianblog.ir/comments/370737/8071542/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-370737.post-8071542</guid>
      <pubDate>Fri, 02 Mar 2012 08:05:21 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>به یاد پدر</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;به هر گوشه از این دیار پاک می نگریم دلاور مردان و سردارانی را می بینیم که با خدای خویش معامله کرده اند و در هیچ زمانی جز خدا ندیده اند. از میان آنان می توان به شهید نریمان نظری اشاره کرد. او که در سال 1332در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;در طول عمر با سعادتش همواره یاد خدا و عاشق امام خمینی(ره) بود و از هیچ کوششی در راستای مبارزه با رژیم منحوس پهلوی دریغ نکرد و در نهایت در 12 دی ماه 1357 در شهرستان گنبد کاووس در منطقه ای به نام گالیکش در مبارزه با رژیم پهلوی و حمایت از نفوس و نوامیس مردم به همراه شش نفر دیگر شربت شهادت را نوشید. از شهید بزرگوار دو فرزند به جا مانده است. یک پسر و یک دختر.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;جواد نظری فرزند شهید می گوید:&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;laquo;از زمانی که فهمیدم شهید کیست و شهادت چیست بر خود بالیدم و به پدرم افتخار کردم. سنگینی وظایف را بر دوشم احساس کردم به همین خاطر سعی کردم ادامه دهنده راه او باشم.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;پدرم همواره به یاد خدا بود و به دستور حضرت امام( ره) از هیچ کوششی در جهت مبارزه با رژیم منحوس پهلوی دریغ نکرد. او نیز مانند انسانهای شریف دیگری که در جهت پیروزی انقلاب نقشی داشتند هدفی داشت و هدف او حتی بزرگتر از شهادتش بود. میثاق وی تحقق و پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام بود که با عنایت امام زمان(عج) تحقق پیدا کرد. اکنون ما فرزندان شهدا و تمام فرزندان این مرز و بوم وظایف بزرگی داریم. اگر پدرانمان با نثار خونشان نهال تازه رشد کرده انقلاب را سیراب کردند در حال حاضر وظیفه حفظ و نگهداری آن برعهده ما فرزندان این دیار است. ما باید با توسل به خدا و حمایت و پیروی از رهبر فرزانه انقلاب امام خامنه ای این انقلاب را به هر نحوی حتی به تبعیت از شیوه پدرانمان با دادن خونمان حفظ کنیم تا ان شاءالله آن را تحویل صاحب اصلی اش امام زمان(عج) نماییم. در حال حاضر این وظیفه تحقق پیدا نمی کند مگر با پیروی و تبعیت از ولی امر مسلمین.&amp;raquo;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yadegaraneshahed.persianblog.ir/post/234</link>
      <author>یادگار</author>
      <comments>http://yadegaraneshahed.persianblog.ir/comments/370737/8840724/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-370737.post-8840724</guid>
      <pubDate>Sat, 04 Feb 2012 18:24:57 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>حضوری شورانگیز و شهادتی غرورآفرین</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;سال 1344 تولد یافت. دردانه دو فرشته زمینی بود که پس از ده سال تمنا به درگاه معبود، خداوند با تولد او جامه اجابت را بر تمنای آنان پوشاند. از همان زمان ها بود که به سبب لطف الهی، تاج بندگی را بر سرگذاشت و جامه عشق خداوندی را بر تن کرد. چنان سوز اشتیاق، دل تبدار او را سوزانده بود که هیچ چیز قرار بی قراری اش نمی شد&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;جز جلوه حق. آن زمان که برآن شد تا از الف تا یای کتاب دانایی را از بر کند، خود را با علم آموزان همراه ساخت و درپی کسب دانش تا مقطع لیسانس (رشته علوم تربیتی دانشگاه اصفهان) از همراهی با آنان سر باز نزد.از دستان پرسخاوت و نوازشگر پدر محروم ماند ولی با شنیدن ندای آزادی خواهی پدری دلسوز، چون فرزندی خلف خود را به او رساند و یک چند در محضر روحانی او به سر برد. پس از آن، زمانی که مشاهده نمود خاک میهن در زیر چکمه دژخیمان لگدکوب می شود، با عزمی راسخ عازم دیار خودسازی شد. چرا که حضور در میدان مبارزه را بر خود واجب می دانست. چهارسال شجاعانه به دفاع پرداخت و در تمامی عملیات های &amp;laquo;والفجر&amp;raquo;، شرکتی شورآفرین داشت. سرانجام سال 1366 در &amp;laquo;فاو&amp;raquo;، براثر برخورد ترکش به ستون فقرات و قلبش به عروجی خونین نایل آمد.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yadegaraneshahed.persianblog.ir/post/233</link>
      <author>یادگار</author>
      <comments>http://yadegaraneshahed.persianblog.ir/comments/370737/8840699/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-370737.post-8840699</guid>
      <pubDate>Fri, 03 Feb 2012 18:19:33 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;h2 class="art-PostHeader"&gt;&lt;a title="لینک دایم به مراسم نثار تاج گل و گلباران قبور مطهر شهداء" href="http://yadegaraneshahed.ir/?p=1276" rel="bookmark"&gt;مراسم نثار تاج گل و گلباران قبور مطهر شهداء&lt;/a&gt;&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href="http://yadegaraneshahed.ir/"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;http://yadegaraneshahed.ir/&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div class="art-PostContent"&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;img class="alignright" src="http://yadegaraneshahed.ir/wp-content/uploads/2011/05/3.jpg" alt="" width="147" height="213" /&gt;با عرض تبریک ایام الله دهه فجر و سی و چهارمین بهار انقلاب اسلامی به اطلاع یادگاران عزیز شاهد استان می رساند مراسم نثار تاج گل و گلباران قبور مطهر شهدای خلدبرین رأس ساعت ۱۶:۱۵ روز پنجشنبه ۱۳ بهمن سال جهاد اقتصادی&lt;img title="(ادامه...)" src="http://yadegaraneshahed.ir/wp-includes/js/tinymce/plugins/wordpress/img/trans.gif" alt="" /&gt;برگزار می گردد.منتظر حضور گرمتان در این مراسم هستیم .&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;img class="alignleft" src="http://yadegaraneshahed.ir/wp-content/uploads/2011/05/2.jpg" alt="" width="156" height="193" /&gt;برای شادی روح شهداء صلوات&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://yadegaraneshahed.persianblog.ir/post/232</link>
      <author>یادگار</author>
      <comments>http://yadegaraneshahed.persianblog.ir/comments/370737/8840679/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-370737.post-8840679</guid>
      <pubDate>Wed, 01 Feb 2012 18:14:34 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>شیدایی در جزیره مجنون!</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;قلبی رئوف و اخلاقی الهی و رفتاری باصفا داشت پس از اخذ دیپلم درمرحله اول دانشگاه تهران قبول شد ولی جبهه و جنگ را برادامه تحصیل ترجیح داد &lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;و از اولین روزهای جنگ عازم جبهه های غرب و جنوب شد.این طلبه باصفا و با استعداد بسیجی پس از دوسال و اندی حضور فعال درجبهه های حق علیه باطل عاقبت درتاریخ 1362/12/4 درعملیات خیبر در جزایر مجنون به آرزویش رسید و در جوار شهدای شهرخون و قیام ورامین در سن 19 سالگی درآغوش گرم خاک آرام گرفت.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yadegaraneshahed.persianblog.ir/post/231</link>
      <author>یادگار</author>
      <comments>http://yadegaraneshahed.persianblog.ir/comments/370737/8840595/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-370737.post-8840595</guid>
      <pubDate>Wed, 01 Feb 2012 18:07:35 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>خدایا توفیق بده کارهایم خالص برای تو باشد</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;خدایا! حال که توفیق توبه از معاصی و توفیق جهاد در راهت و پیروی از راه خونین حسینت به بنده بخشیده ای؛&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;بارالها! پس گناهانم را نیز بیامرز و پاک و خالص از عجب و ریاساز، زیرا که به پیش تو فقط پاکیزگان راه دارند.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;خدایا! توفیق بده تا نوشتنم، جهادم، نمازم و تمام کارهایم خالصانه و برای تو باشد.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;خدایا! توفیق بده تا تمام کارهایمان خالصانه و برای رضای تو باشد.خدایا! امام بزرگوار امت حضرت امام خمینی، این محور عشق و حرکت رزمندگان و مومنان و مستضعفان را تا ظهور حضرت ولی عصر(عج) و حتی در کنار آن حضرت حفظ و سلامت بدار.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;دانشجوی بسیجی، &amp;laquo;شهید عبدالله حقوقی&amp;raquo;، متولد روستای شیشوان از توابع عجبشیر (1338- 1365هـ ش) در تاریخ 1365/10/19 در عملیات ظفرمند کربلای 5 در منطقه شرق بصره به دیدار دوست شتافت و به خیل عاشقان الله پیوست.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;!-- Author:  --&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yadegaraneshahed.persianblog.ir/post/229</link>
      <author>یادگار</author>
      <comments>http://yadegaraneshahed.persianblog.ir/comments/370737/8840548/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-370737.post-8840548</guid>
      <pubDate>Wed, 01 Feb 2012 18:00:04 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>در جنگ عقل و عشق ظفرمندی از تو بود</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;خدایا! بسوی تو می آیم و با همه و همه وداع می کنم. دل شکسته ام. روحم از شدت درد می سوزد، از عالم و عالمیان می گریزم، مرا در جوار رحمتت قرار ده.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;شهادت، فانی شدن و هیچ شدن نیست. بلکه یک تولد است. از یک دوران کوتاه خاکی و آزمایشی به یک سعادت ابدی. ما افتخار می کنیم در راه عقیده و مکتبی به شهادت رسیده ایم که حقانیت آن (تشیع) مثل آفتاب روشن است. و این تشیع سرخ است که با سلاح شهادت و ایمان، تمام سلاح های مدرن دنیا را در دریای مواج خون شکست می دهد و مستکبران و کفار عالم را دراین دریای طوفانی غرق می کند. شاید من تا به حال نتوانسته باشم به مکتب اسلام و تشیع سرخ حسینی خدمت کرده باشم. پس خونم را به دریای خونین و مواج خروشان سایر شهدای اسلام پیوند می دهم، تا کفار و منافقین در آن غرق شوند و کشتی جبهه کفر و نفاق و الحاد را خرد و شکسته و غرق سازند. دانش آموز بسیجی، شهید &amp;laquo;قادر مددی&amp;raquo; متولد تبریز (1343-1362) در تاریخ 62/12/7 در عملیات ظفرمند خیبر در منطقه جزیره مجنون به خیل شهدای اسلام پیوست.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://yadegaraneshahed.persianblog.ir/post/228</link>
      <author>یادگار</author>
      <comments>http://yadegaraneshahed.persianblog.ir/comments/370737/8840533/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-370737.post-8840533</guid>
      <pubDate>Wed, 01 Feb 2012 17:59:05 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
